
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمهای کورم براهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور راتو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاوردکه هرکی تورا خواست یه روزی بد آوورد
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور را تو چشمات شکستم
واسه من که بعد از یه کار زمونه یکی نیست که قدر دلم را بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمهای کورم براهت بشینه
هنوزم زمستونه به یادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی هیف از این خواب پریدم که بازم که چشمهای کورم براهت بشینم
سراز کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تورا خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور را تو چشمات شکستم

+ نوشته شده در
88/12/07ساعت 13:48  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/11/30ساعت 13:59  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/10/11ساعت 1:11  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/10/11ساعت 1:10  توسط رضا
|
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
+ نوشته شده در
88/08/03ساعت 12:29  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/08/03ساعت 11:55  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/08/03ساعت 11:50  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/08/03ساعت 11:49  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/08/03ساعت 11:48  توسط رضا
|
+ نوشته شده در
88/08/03ساعت 11:47  توسط رضا
|